دومین دلنوشته ام

دیدم از دوردست می آیی، سراپا شوق شد این دل، آه،
باز دیده ام خطا ئی کرد، درختی تکیده در باد می لرزید. به یاد تو گرمای نگاهم را
گستراندمش، شاید اثری از آن پروانه که می گویند برسد به تو!

ببخش که تکیده تصور کردمت، آخر این «من» است که در
تو می بینم. شبهای سردی را می گذرانم، به گمانم پروانه ات برد ندارد. شاید دیر
کرده باشی، ولی می دانم که من رسیده ام.

 

/ 2 نظر / 15 بازدید
محمد

بسیار زیبا بود دومین خط خطی ات به ما هم سری بزن منتظر حظور سبزت هستم[گل]

ماه من رخ بنمای. دريای دلم خشکید. دیگر دریایی نیست که توفانی باشد یا آرام. دریایم کویر گشت و تو نیامدی. حتی قطره اشکی نمانده. اگر بیایی دیگر نه گلستانی دارم و نه باغی... چگونه پذیرایت باشم؟!