اتفاقی تازه

می دانم باور نمی کنی،

من نیز هنوز باور نکرده ام.

سالها بود که در روی یک پاشنه چرخیده بود،

اما این بار ...

ولش کن می دانم باور نمی کنی!

/ 2 نظر / 6 بازدید
فاطمه

بگو دیگه من باور میکنم!!!!! شاه بیتو نگفتی

شادونه ی شادی اینا

میدانم باور نمیکنی ! اما روزها با تلخی دل ونگاهت گذشت این روزهای آخر کور سوی امیدم بی جان شد دیگر نای انتظار نمانده بود اما ناگهان رعد خاموش زندگی ما پیدا شد که چه به موقع پیدا شد هرچند میدانم باور نمیکنی ! اما شیرینی امروز تو، به تلخی دیروزم می ارزید... در این لحظه هر دو باهم به دنیای جدیدمان خوش آمدیم..[لبخند]