(پنجمین) نوای دل

صدای تپش قلبم از خواب بیدارم کرد. نمی دانم از من چه میخواهد که آرام و قرارم را گرفته.

همه اش دوپهلو حرف می زند، گاه مرا به ستوه می آورد. بارها گفته امش راحت باش، حرفت را بزن. درست است انتخاب با من است ولی تو بگو از آنچه آرزو داری.

باز حاشیه می رود، گاه تته پته می کند و نا هماهنگ می زند و گاه آرام می شود و ساز همیشگی را می نوازد. اما او راحت است و فقط مرا به دردسر می اندازد.کسی او را مقصر نمی داند و در آخر این منم که محکوم می شوم.

پس تو راحت باش مانند همیشه بخواه از آنچه قاصرم از انجامش، زیرا تا امروز نیز این آروزهای تو بوده که رویاهایم را به واقعیت بدل کرده، هر چند که گاهی ویرانم کرده ولی می ارزد به لحظات نابی که تجربه شان کرده ام. 

پس بکوب بر طبلت که خوش می رقصم با تمامی سازهایت...

 

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
anotherone

از قديم گفتن آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. :)