زن به آرامش رسیده بود

زن از اینهمه تفاوت به تنگ آمده بود...

مدتها بود که به آرامش رسیده بود و خوشبختی را با تمام وجود حس می کرد. از زندگی اش راضی بود و به آینده امیدوار.

ولی از درک حرفهای دیگران عاجز بود، زیرا اطرافیان او را زنی تنها و شکست خورده می پنداشتند، آنها تنها زنی را خوشبخت می خواندند که شوهر داشته باشد، اگر هم بچه داشت که دیگر به تکامل و تعالی رسیده بود.

اینها برای زن بسیار عجیب بود، چون هدف زندگی او پیشرفت و رسیدن به آرامش بود و می دانست همین حالا همه آنها را دارد. نمی خواست هیچ چیز او را از اهدافش باز دارد، مانند آن گذشته های ...

او گناهی نداشت، دیگران نمی دانستند که هر کسی ویژگیهای شخصیتی خودش را دارد، تعریف هر انسانی از خوشبختی و آرامش با دیگری متفاوت است، هر کسی  در زندگیش اهداف خاصی را دنبال می کند.

اما خود می دانست که کم کم دیگران نیز این نتیجه خواهند رسید و تنها زمان است که این مشکل را برطرف می کند، پس همچنان به خوشبختی اش ادامه داد...

/ 1 نظر / 5 بازدید
مارلیک

کلی لایک واسه این گست... منم سپردمش دست زمان... زمان خوب داره همه چیزو ثابت می کنه...