رسم روزگار

تو نمی دانستی...، نه نمی خواستی بدانی!

آری لحظاتی در زندگی وجود دارد که می خواهی خود را به نداستن بزنی.

من هم چنین کرده ام، بارها و بارها...

سخت است اما شدنی ست.

من برای آرامشم چنین می کنم ولی تو برای لذتت، هر چند دمی کوتاه...

باز خود را به ندانستن می زنم، اما می دانی این کاسه روزی روی سرت لبریز می شود، و تو می مانی و ...

مهم نیست به دل نگیر، این رسم روزگار است و به جا آوردن رسوم از واجبات است، ادامه بده و بدان که من نیز رسم روزگار را میدانم.

 

 

/ 0 نظر / 33 بازدید