ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

این غزل یکی از شاهکارهای حافظ است:

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کنی آزادم

زلف را حلقه مکن تا نکتی در بندم

طره را تاب نده تا ندهی بربادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سزمکش تا نکشد سر به فلک فریادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را

رام شو تا بدهد طالع فرخ دادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که در بند توام آزادم.

/ 0 نظر / 19 بازدید